|
اون همون حس غریبی بود که دوسم نداشت. اون همون ستاره ای بود که پا تو شبام میزاشت. اون همو ن ستاره من بود که میگفت بی آسمونه. اون همون دل عاشقی بود که گفتن نامهربونه. تو اون نازه نگاهش پر از عشقو صفا بود. اما تو وسعت چشماش جای خالی وفا بود. ستاره شبهای من بی تو دیگه نمیمیرم. تو قفس خیال تو دیگه اسیرنمیمیرم. دیگه دادم بدست بارون غم عشق و فراغت. کاشکی یبارم بارون بیاد سراغت . بفهمی اون که چشای تورو تر کرد اشکای منه. بدونی با نا مهربونیات همشه غم تو شبهای منه.
مدتی پیش کسی را نداشتم ...
و تنها بودم ... حال تو را دارم ... اما آیا اکنون باید حتی با وجود تو احساس تنهایی کنم ؟! مرا در گذر لحظات همراهی کن ... من به طنین صدای لالایی گونه ات محتاجم ...
خدا وندا ..
دنياي کوچکم همیشه شاد باشید
مي خواستم چيزي برايت بنويسم
تو را از خویشتن دور نتوانم کرد .مرا از کابوس مرگ نترسان . ا گر کابوس اگر کابوسی هست دوست نداشتن توست. |
About
Home
|