تبليغاتX
به خاک سپرده شد خاطرات تلخ

به خاک سپرده شد خاطرات تلخ

اون همون حس غریبی بود که  دوسم نداشت.

اون همون ستاره ای بود که پا تو شبام میزاشت.

اون همو ن ستاره من بود که میگفت بی آسمونه.

اون همون دل عاشقی بود که گفتن نامهربونه.

تو اون نازه نگاهش پر از عشقو صفا بود.

اما تو وسعت چشماش جای خالی وفا بود.

ستاره شبهای من بی تو دیگه نمیمیرم.

تو قفس خیال تو  دیگه اسیرنمیمیرم.

دیگه دادم بدست بارون غم  عشق و فراغت.

کاشکی یبارم بارون بیاد سراغت .

بفهمی اون که چشای تورو تر کرد اشکای منه.

بدونی با نا مهربونیات همشه غم تو شبهای منه.

 

 

 

 

+نوشته شده در 87/04/14ساعت10:32توسط Peyman | |

مدتی پیش کسی را نداشتم ...

و تنها بودم ...

حال تو را دارم ...

اما آیا اکنون باید حتی با وجود تو احساس تنهایی کنم ؟!

مرا در گذر لحظات همراهی کن ...

من به طنین صدای لالایی گونه ات محتاجم ...

 

+نوشته شده در 87/04/03ساعت19:53توسط Peyman | |

    خدا وندا ..


همه ي خواسته من آن بود که از آنچه به همه ي خوبان عالم دادي بويي هم به من برساني

                                  دنياي کوچکم


روزي که به دنيا آمدم د ر گوشم اذان خواندند وحالا که مي روم بريم نماز مي خوانند
زندگي ام به اندازه ي گفتن يک اذان تا شروع نماز بود و حالا مي روم تا همه بدانند
که دنيا آنقدر کوچک بود که جايي براي آرزوهاي من نداشت.

      همیشه شاد باشید  


     
 

+نوشته شده در 87/02/22ساعت21:6توسط Peyman | |

مي خواستم چيزي برايت بنويسم                              
اما افسوس
که واژه ها ياري نکردند
مثل زبان که هنگام سخن گفتن
نمي چرخد
به آسمان نگاه کن  !!
امشب باران مي بارد
ولي قطراتش را
از من دريغ مي کند
پشت اين پنجره بسته
سهم من از آسمان فقط نگريستن به آن بود 

 

                                                           

+نوشته شده در 87/02/19ساعت15:2توسط Peyman | |

  از بهار کدامين سال
  مرا در خاک نامرغوب گلدان آب ميدهي
  تا فصلهاي خاکستري خاموش
  دست خالي
  هي بيايند
  هي بروند
  ومن
  بر مدار بي جوابي
  هي بچرخم
  وآخر هم نفهمم
  مرا زياذي آب داده اي
  يا
  زيادي گريسته ام
  بر خاک دستهايم
  که مرداب لحظه هايش را
  به خواب ديده
  پس از اين همه
  به بادم بسپار
  بيش از مرا
  در حسرت بهار
  و
  پاييز را در حسرت من
  مگذار 

                                   

+نوشته شده در 87/02/17ساعت14:21توسط Peyman | |

اگر زندگی تکرار مکرر شادی ها باشد من غم عشق تو را بر خواهم گزید .

تو را از خویشتن دور نتوانم کرد .مرا از کابوس مرگ نترسان . ا

گر کابوس اگر کابوسی هست دوست نداشتن توست.

+نوشته شده در 87/02/16ساعت17:59توسط Peyman | |

                                                در کــــنـــا ر تـــو   

در کنار تو

خارها چون سنبله هاخواستنی اند

وخشکسالی ها

چون هبوط باران عزیز

در کنار تو

مارها و پونه هاهردو سبز و خوشبو

وصدای کلاغها چون قناری ها زردو

خاطره اگیز

در کنار تو

دلم گرچه سنگ است 

اما قشنگ است  

 

+نوشته شده در 87/02/15ساعت15:14توسط Peyman | |